تبليغاتX
به عشق تنهایی من وتو . . .

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم
عاجزم چاره‌ی من چیست چه تدبیر کنم

 
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:26 توسط آرزو . . . |


مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست

از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم
عاجزم چاره‌ی من چیست چه تدبیر کنم

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:18 توسط آرزو . . . |


گله یار دل آزار
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست ترا
خبر از سرزنش خار جفا نیست ترا
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست ترا
التفاتی به اسیران بلا نیست ترا
ما اسیر غم و اصلا غم ما نیست ترا


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 22:30 توسط آرزو . . . |


 
.آنچنان باش که من از تو شکایت نکنم
از تو قطع طمع لطف و عنایت نکنم
پیش مردم ز جفای تو حکایت نکنم
همه جا قصه‌ی درد تو روایت نکنم
دیگر این قصه بی حد و نهایت نکنم
خویش را شهره‌ی هر شهر و ولایت نکنم
خوش کنی خاطر وحشی به نگاهی سهیل است
سوی تو گوشه چشمی ز تو گاهی سهل است
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 17:55 توسط آرزو . . . |